أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

189

تجارب الأمم ( فارسى )

ايشان اعتماد دارد ، و از آنان خواسته بود كه به نيك انديشى او اطمينان داشته باشند و دستور داده بود كه اين يادداشت را براى مردم پايتخت آشكار كنند و رونوشت آن را براى كارگزاران خراج و جنگ به شهرستانها بفرستند . سپس در ماه ربيع يكم سال 312 ابن فرات و محسن سوار شده به خانهء سلطان رفتند . هنگام بيرون آمدن نصر پرده‌دار [ 1 ] ايشان را نگاه داشت ، زيرا گروه غلامان حجريه در نامه‌اى به مقتدر خواستار دستگيرى ايشان شده بودند . اين نامه را مفلح به نزد مقتدر آورد ولى مقتدر دستور داد دستگيرى به تأخير افتد ، زيرا بر كنار كردن وزير به خواستهء دشمنانش [ 2 ] خطرناك و كج سياستى است كه غلامان را خيره چشم سازد . سپس به او گفت : به نصر بگو آزادشان كند و به غلامان بگويد : پيام ايشان را با خوش - بينى بررسى خواهيم كرد . پس مفلح آمد و گفت : وزير مىتواند باز گردد و نصر به وزير اجازهء بيرون رفتن داد * . ابن فرات ، گيج در كوچه‌ها راه مىپيمود ، تا با پسرش محسن لب دجله بر طيار خود سوار شد . چون به خانهء وزير رسيدند ، محسن نيز پياده شد و پس از گفتگوى پنهانى كه به درازا كشيد ، محسن بيرون آمده به خانهء خويشتن رفت و ساعتى در آنجا دستورهاى لازم را داد و پنهان شد ، ولى پدرش به روى خود نياورده در ميان دبيران به كارها پرداخت . خروش و كوشش او و دستورها كه براى به راه انداختن كارها تا پايان روز مىداد و خوش و بش كه مىنمود مردم را دربارهء شايعاتى كه شنيده بودند به شك انداخت . يكى از دوستانش مىگفت : در پايان شب ديدم در رختخواب اين بيت را تكرار مىنمود : با همه تيزهوشى به جائى رسيد كه نمىدانست * به پيش رفتن براى او بهتر است يا به پس [ 3 ]

--> [ ( 1 - ) ] وزراء : 51 . [ ( 2 - ) ] M . متن : صرف الوزير بكلام الاعداء خطر . مشكويه اعتراف خليفه را نقل مىكند كه كه سنيان را دشمن ابن فرات مىشمرد ، و با اينكه اتهام همكارى با قرمطيان را مردود دانسته ( خ 5 : 217 ) باز در پايان حكم قتل او را صادر كرد ( خ 5 : 237 ) . [ ( 3 - ) ] M . متن : و اصبح لا يدرى و ان كان حازما * أقدامه خير له ام وراءه